تبليغاتX
http://13000.blogfa.com تنها ولی با تو
تنها ولی با تو
خدافظ

خورشید خاموش

از پشت شیشه

تصویر این شب

دلگیر همیشه

شهر قریبه

دلهای غمگین

هوای بی تو

هوای سنگین

خونه بی تو

مثل یه زندون

حیف من و تو

حیف عشقمون

حیف تو بود حیف تو بود ای گل من

عشق اگه بود عشق تو بود ای گل من

حیف تو بودحیف تو بود ای قلب من

اخر جاده عاشقی تنها شدن

گفتی خدافظ

گفتم خدافظ

گفتی پشیمونی

گفتم که هرگز

نفس بریده

دستای لرزون

اشک توی چشمام

حیف نگفتم بمون

غم یه عاشق غم کمی نیست

چه فایده ازش وقتی کسی نیست

درد یه عاشق درد کمی نیست

چه فایده ازش وقتی کسی نیست

حیف تو بود حیف تو بود ای گل من

عشق اگه بود عشق تو بود ای گل من

حیف تو بود حیف تو بود بر باد بری

مثل یه قصه کهنه شده از یاد بری

گفتی خدافظ

گفتم خدافظ

2 نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط ali | 
گل و باغچه
چقدر سخت است گل خود را در باغچه دیگری ببینی

و هزار بار در خود بشکنی

ولی زیر لب بگویی

گل من باغچه نو مبارک

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط ali | 
امروز
قدم زنان
در خیابانی بلند
که انتهایش بی نشان بود
که درختان بلند .بلند تر از افکار من
در بلندای خیابان
سر به شانه ی یکدیگر گذاشته
خیابان را یک رنگ سبز می نمود
دست در جیب . سر در هوا
اشک . جاری
در فکر حرفهایش بودم
میرفتم .بدون آن که بخواهم بروم
از پشت پرده اشک ها دیدم..

قاصدکی آمد
در خیالم گفتم
گاه یک قاصدک به تو دل می بندد
و گاه تو به قاصدکی
گاه در کنار هم می شوید ما
گاه بدون هم می شوید من تنها
 قاصدک خبرم داد
خبر بی خبری
خبر از عشق
خبر از من
خبر از تو
خبر از ما

گفت از ارزش دل
گفت از قیمت عشق
گفت از...
گفتم کی وکجا
گفت  همین حالا

و در آن لحظه
قلبم را به ضرب سکه ی عشق سپردم
و به دیواره ی قلبم اسمی حک کرد چنین
اولین عشق...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط ali | 
سال نو مبارک
سلام

سال نو مبارک

امیدوارم سال خوبی داشته باشید

هرگونه خوبی  بدی دیدید پیگرد قانونی داردحلال کنید

علی

۸۴/۱۲/۲۷

2 نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ali | 
اشتباه نکن
علاقه و محبت شدیدی که در گذشته به تو ابراز میکردم

دروغ بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شدیدتر می شد و هر چه بیشتر تو را می شناسم

به دورویی تو بیشتر پی میبرم و

این احساس در قلبم جای میگیرد که بالاخره باید

 از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی من

در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرومایه و هوسهای زشت تو پی ببرم

این را دانستم که

این لجاجت وتند خویی تو را بدبخت خواهد کرد

اگر دوستی ما از سر بگیرد تمام عمر

را با پشیمانی خواهم گریست و حالا دیگر جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است که بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش مکن و مطمئن باش

این نامه را سرسری نمی نویسم وچقدر ناراحت کننده است که اگر

باز بخواهم در صدد دوستی تو باشم. بنابراین از تو می خواهم

جواب نامه مرا ندهی چون نامه های تو سراسر

دروغ و تظاهر به

محبت بود و تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو را فراموش کنم چون به هیچ وجه نمی توانم

خودم را راضی کنم و دوستت داشته باشم

 

و حالا اگر می خوای به عشق واقعی من نسبت به خودت پی ببری یک بار

دیگه این نوشته هارو فقط رنگ سبزشو بخون

بعضی ها فکر کردن من آدم شدم  ولی این عشق از سر من بیرون نمیره

 

نظر یادت نره

2 نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط ali | 
دلم گرفت
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

از اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد وزنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت     نظر یادتوننره

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط ali | 
سرگذشت من
دوستی من و عسل ۳ مرداد ۱۳۸۳ شروع شد   و    ۹ شهریور ۱۳۸۴ به

پایان رسید              الان ۱۳ شهریوره           ۴ روزه تنها شدم          

چه روزایی داشتیم   تک تک ثانیه هاشو با دنیا عوض نمیکنم

ولی دیگه نیست     ثانیه دیگه مرده      ثانیه بی معنی شده 

 ثانیه بی ارزش شده    ثانیه واسم سال شده   

مثلا دارم خودمو ریلکس نشون میدم          ولی دارم  دیونه میشم

پلکم سدی شده که اشک پشتش جم میشه

این سد تحمل غمو نداره       میشکنه

۴ روزه دلم پر میکشه براش     همش تو گذشته میچرخم             

توی این ۱ سال و چند ماه .  بهترین روزای عمرم روزایی بود که با اون بودم

 

هنوزم دوستش دارم


  هر روز که از ما میگذره عشقم به تو بیشتر میشه

                                          باور کن که دیونتم   دیونه  مثل همیشه

  فقط تو پاره ی  تنی به حرمت اشکم قسم

                                         بی تو میون عالمی غریبم و یه بیکسم

  سکوت خستم و ببین ببین بی تو چه کم شدم

                                         همسایه سکوتم و تنها رفیق غم شدم

  صحبت راه دور که نیست بحث دو پای خستمه

                                        شاکیه قصه نیستم نقل دل شکستمه

  لپ کلام ای باوفا بی چکوچونه چاکرم

                                   واسه فدای تو شدن من که همیشه حاضرم

  دوست داشتنت مقدسه واسه همین دوست دارم

                                       شیرین ترین عبادتی امید روز آخرم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط ali | 
بدون شرح

به هم که می رسیم سه نفریم

من            تو              بوسه 

از هم که جدا می شیم چهار نفریم

تو    و     تنهایی            من     و    عذاب

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1384ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط ali | 
پیر شدم
سلام

امروز تولدم بود         

رفتم تو ۱۹ سال            احساس میکنم پیر شدم

برای تبریک گفتن تولدم  به قسمت نظر خواهی مراجعه فرماید

2 نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط ali | 
سخته
سلام

بعد از چند وقت اومدم مطلب بزارم

این چند وقت که مطلب نذاشتم به این دلیل بوده  که حال نوشتن نداشتم

حال هیچ چیزو نداشتم

الان که اومدم دلم گرفته  ولی گفتم اینجوری شاید بهتر بشم

 

یه سوال دارم

به نظر تو تحمل  چی سخته تحمل چی اسونه؟

تا حالا بهش فکر   کردی؟

انسان خیلی چیزارو میتونه تحمل کنه

مثلا دستت بسوزه  یا پات بشکنه

یکی از فامیلاتو که خیلی دوستش داشتی بمیره

این چیزارو میشه تحمل کرد

ولی به نظر من یه چیز هست که تحملش خیلی سخته

اینکه یه نفرو دوست داشته باشی    بهش دل بسته باشی   عاشقش باشی و ازش  جدا  بشی

تحمل این خیلی سخته      من که میگم اصلا نمیشه

ادم خیلی باید قوی باشه که بتونه تحمل کنه

انقدر تحملش سخت و سنگینه که کمر فیلو میشکنه

ادم یا عاشق نشه یا عاشق شد از عشقش جدا نشه

 

شاید تو نظر دیگه ای داشته باشی

منتظر نظرت هستم

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط ali | 
shagerd tanbal

 

عاشق شدن و یادمون میدن

دوست داشتن و یادمون میدن

ما هم خوب یاد میگیریم

ولی فراموش کردن ویادمون نمیدن

اگرم یادمون بدن هیچوقت یاد نمیگیریم

2 نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1384ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط ali | 
ey kash
كاش اي تنها اميد زندگي

          ميتوانستم فراموشت كنم

                 یا شبی در آتش سوزان دل با غبار سینه خاموشت کنم

                            كاش احساس وجود ديدنت از وجودم چون وجودت دور بود

 

nazar yadeton nare 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط ali | 
start
salam

man ali 18 salame

mikham shoro konam be neveshtan

omidvaram betonam in karo khob anjam bedam

2 نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط ali |